اینکه کیش و باورهای دینی کاسیان چه نام داشته و یا چگونه بوده به روشنی بر ما آشکار نیست . چه گستردگی  ( که گاه از مرکز ایران کنونی تا سواحل مدیترانه بوده ) و بر سرراه  شمال به جنوب و شرق به غرب بودن سرزمینهای ایشان و همچنین فرمانروایی ایشان برای مدت زمان زیادی ( نزدیک به 650 سال )  بر بابل و میانرودان وهمچنین تاثیرهای متقابلی که در طول سالیان زیاد فرهنگ ایشان با دیگر فرهنگهای همسایه داشته است . دگرگونهای بسیاری را در آراء و باورهای اشان پدید آورده . چنانکه همان اندازه که رد پای ادیان هندو ایرانی و آریایی را می توان در کیش ایشان دید . نشانهای فراوانی نیز از ادیان میانرودی را می توان در باورهای ایشان یافت . گاهی باورهای نخستین مهر پرستی را بصورت شفاهی در آن می توان دید .

 

هر چند که از کیش ایشان چیز زیادی به جا نمانده اما می توان گفت که کاسیان هنگام ورود به ایران و کوههای زاگرس  ( همچون دیگر گروههای هندو ایرانی و آریایی) کیش و باورهای دینی گذشته خود را بهمراه داشتند و آنرا با باورهای بومیان سرزمین و همسایه های نوین خود در آمیختند . و شاید بتوان گفت که در هنگام ورود ایشان به لرستان پایه های نخستین مهرپرستی و زردتشت بصورت شفاهی در حال پی ریزی شدن بود . با خواندن و دقت در «گاتها» که کهن ترین بخش اوستا می باشند و همچنین « ریگ ودا » می توان تا حد زیادی به حال و هوای دینی ان زمان( پیش از ظهور اشو زردتشت ) پی برد . حال و هوای که بصورت متجسم در مفرغهای بدست آمده( به ویژه بتها و دیگر وسایل مذهبی و نذری ) از آن زمان در برابرما قرار می گیرند . زمانی پر از خدایان و دیوان کهن آریایی و خدایان نوزاد کاسیتی .

گرچه از کیش کاسیان جز نام چند خدا و یا چند بت و نقشهای ایشان چیزی به جا نمانده . اما قدر مسلم این کیش و آیین همان آیینی است که بعدا و در زمان ظهور اشو زردتشت از آلودگیها و خرافات پالوده شد و بدست درمان گر این پیامبر ایرانی رنگی یگانه پرستانه ، و بدور از گژاندیشیها و ناپاکیها  بخود گرفت . و تاثیر عظیم و انکار ناپذیر آنرا در ادیان بعدی ایرانی نمی توان نادیده گرفت . بگونه ای  که بعدها  نام بسیاری از خدایان و ردپاهای بسیاری از باورهای کاسیان را می توان در انگارهها و باورهای  دینی  مادها و پارسها و ... به روشنی دریافت . امروزه نیز می توان  در رفتار مردمان لرستان کنونی ردپای بسیار از باورهای آن زمان را پیدا کرد که هنوز هم بصورت زنده و پویا وجود دارند هرچند رنگی اسلامی گرفته اند اما جوهره ای بس کهن تر دارند .

 

آنچه که در بالا آمد تنها پیش زمینه ای بود برای جستارهای پسین که در آینده گفته خواهد آمد . همچنان که در گفتارهای پیشین گفته شد . در این جستار برآنیم تا چند نام برجایی مانده از خدایان کاسیان – و همچنین برابرهای آنها را در میان اقوام و فرهنگهای دیگر - را برای شما بازگو کنیم .

 

 

خدایان کاسیتها( کاسیان (

 

1- کاشو ( Kashu ) ، کاششو( Kashshu ) :

 

خدائی مرد ، خدای پدر نگهبان و نگهدارنده قوم کاسیت ،

نام (پدر) نیایی قوم کاسیت که ایشان خود را از تخمه او می دانسته اند  و خود را به نام او کاسیت نامیده اند .

تا اندازه ای می توان او را با  « زئوس پاتر » یونانیها ، « یوپیتر» رومیها « داگدا » سلتی یکی دانست  . گویا همان « دایوس پیتار » آریایی ( پدر آسمانی ) باشد .

دیاکونف برآنست که شاید این نام لفظ اکدی باشد .

 

2- گیل گامش (Gil Gamesh)   ، گیل گامس (Gil Games)  :

 

خدائی مرد ، نگهبان و نگهدارنده شبانان و گله های گوسفند و بز و جانداران ،

  پیرامون این خدا در گفتارهای پیشین سخن گفته شده . بنابر لوح های گلی بدست آمده او فرمانروایی شهر« اوروک » بوده است . که در پی گیاه زندگانی جاوید رنجها و سختیهای بسیاری می کشد و به سرزمین مردگان می رسد و نیایی خویش « نه پیش تیم » ( یا همان کسی که داستان او بسیار همانند داستان نوح  پیامبراست – نوح بابلی) را می بیند و با کمک او گیاه زندگی جاوید را بدست می آورد . در هنگام بازگشت گیاه را در زورقی می گذارد که ماری برآن دست می یابد و ان را از چنگ « گیل گمش» در می آورد . و ...

اینکه این فرمانروایی بزرگ ، پهلوان و توانمند بابلی چگونه در باورهای کاسیتها  یک قهرمان – خدا شده است جایی پژوهش دارد .

اما گیل گامش خدای کاسیتها را می توان با « ولوس » اسلاوها و « پان ، آپولون » یونانی برابر دانست .

 

3- اشی (Ashi)  :

 

خدائی زن ، خدای مادر

تواناییها و کارکردهای که برای او گفته شده فراوان و بسیار گوناگون است . که در اینجا به بازگو کردن برخی  از برجسته ترین آنها بسنده می شود :

خدای زیبایی ، زایش ،  باروری ، بارداری ، نمو ، رویش ، آبادانی ، نگهدارنده دختران جوان و زنان باردار و کشت های کشتزارها ، روئیدنیها ، گیاهان بارور و باغات و نگهبان و نگهدارنده پیمان و راستی و پاکی,  نگهبان آتش درون آتشگاه خانه ها می باشد .

او را کهن تر از میترا ، اهورا مزدا و آناهیتا در دین زردتشتی می دانند . همچنین او را خواهر « سروش » می دانند .

بنابر کارکردهای فراوان این ایزد بانو تا اندازه ای می توان او را با « گایاماتر، افرودیته ، آتنه ، هستیا » یونانی و « پریتیوی ماتار » هندی ( همان مادر زمین ) و« ایشتار» بابلی و« ایزیس » مصری ، « ساتورنوس ،کرس ،فلورا ، وستا ، پومونا ، لارس ، پالس ، فونوس ، سرس ، دیان یا دیانا ، ونوس ، آرتمین و از همه بیشتر ترمینوس » رومی و « اپونا » ی سلتی یکسان دانست .

گاهی

 

4- سروش (Surosh) :

خدائی مرد ، خدای  بخشندگی و راستگویی و نیک رفتاری و نیک کرداری

در میان کاسیتها قهرمان – خدائیست که برادر و همکار و همیار و دستیار خدای « اشی»  می باشد . 

در آیین زردتشت با خدای آفتاب ( مهر ، میترا ) برابری می کند  .

 

5- سوریاش ( Suriash) ، شوریاش (Shuriash) :

خدائی مرد ، خدای پرتو و نور خورشید ، خدای نور

با هلیوس یونانی(که سوار بر ارابه ای از شرق آسمان به غرب آسمان سفر می کند ) و تموز بابلی برابری می کند. همان سوریا

 ( خدای پرتو آفتاب ) یا ساوینار ( خدای شعاع خورشید ) می باشد.

 

6- سومالیا ( Su malia ) ، شیمالیا (Shimaliya) ، شیمالی ( Shimali )  :

ایزد بانوی چکاد کوهها و رودها و آبهای  روان  از کوهها

این خدای زن  همچون « شیوای  هندی »  گاه  چنان خشمگین و کینه توز بوده که سیلابها را از کوهها بسوی مردم روانه می کرده و گاه چنان مهربان و دلسوز بوده که جویبارها را برای رهایی مردمان از تشنگی روان می ساخته .

 

این خدا تا اندازه ای  با « رودره » ، « ویشنو » هندی  و « فاونوس ، والترانوس » رومی ، « یو ، پوسیدون ، آرمیس » یونانی ،  برابری می کند . گویا همان « شیبارو » (یا سیمالیا و هیمالیا در سانسکریت ) باشد .

 

7- ماراتاش( Maratash) ، ماروتاش ( Marutash)  ، بوریاش (Buriash) :

خدائی مرد ، خدای رعد و برق و باران جان بخش ( بارانهای سودمند )

 که در آسمانهاست و به تندی باد و باران می دود و در آسمان سرگرم  نوازندگی و پایکوبی و دست افشانی است .

تا اندازه ای با « بورئاس » یونانی( خدای باد شمالی) و« دونا ، تور » سلتی و « استیموس مگزیموس » رومی  و « پرون » اسلاو  برابری می کند . گویا همان «ماروت » هندی باشد

 

8- گیدار ( Gi dar) ، نی نورتا ( Ni norta)   :

خدائی مرد ، خدای جنگ و نگهبان جنگجویان

این خدا با خدای « نی نورتا » خدایی که در داستان آفرینش ( در کیش بابلیان) سرکرده سپاه نور در مبارزه با تاریکی  بوده است یکی می باشد . اینکه این خدا از فرهنگ کدامیک ( کاسیان و بابلیان) به فرهنگ دیگری راه یافته روشن نیست .

با « بوریا » ی هندی و « بوریا» ی روسی  یکسان است . و تا اندازه ای با « توتاتیس ، ادین ، دان » سلتی و « آرس » یونانی و « مارس ، مریخ ، کرینوس » رومی برابری می کند .

 

9- شیپاک ( Shipak ) :

خدائی مرد ، خدای آسمان و زمین و برپا کننده هماهنگی در جهان

با « مردوک » بابلی برابری می کند .

 

10- ساه (Sah) ، ساخ ( Sax ) :

خدائی مرد ، خدای خورشید (ستاره خورشید)

با « شمش یا شمس » بابلی و «بابار » سومری و «نپتون » یونانی و « آپولون » رومی  و« هوروس » مصری و « یلونوز » سلتی و « دزی باک » اسلاو تا اندازه ای برابری می کند .

 

11- هوذا(Hozadh )  ، هودا (Hodah)  :

خدائی مرد ، خدای آذرخش و طوفان ( بارانهای سهمگین و کشنده و سیل آور و یرانگر)

همانند « دادا » بابلی می باشد .

 

12- هاربه (Harbe)  :

خدایی مرد ، خدای زمین ( خدای نگهدارنده سرزمینها ،شهرها و روستاها)

همانند خدای « ان لیل » بابلی (خدای شهر نیپور) می باشد .

 

13- شی خو (She xu) ، شیحو (She hu) :

خدائی مرد ؛ خدای زمین (هر جا که خاک باشد ، خشکیها)

برابر « های دس » یونانی و «دانو یا آنو» سلتی می باشد .

 

14- کامولا ( Kamula) ، کامول ( Kamul) :

خدائی مرد ، خدای  پرباری کشتزارها ، آبهای زیر زمینی و آبها ( دریا ها و دریاچه ها و برکه ها و ...)

با خدای « آئا یا انکی »  خدای خدایان سومری برابری دارد .

 

15- شوگاب (Shu gab) ، شوکامونا (Shu kamuna) ، شومو (Shu mu)  :

خدائی مرد ، خدای آتش زیر زمینی و نگهبان و نگهدار شاه خاندان شاهی

دیاکونف می گوید : " در دوره کاسیان در لرستان یا اطراف آن شعله های ناشی از مواد نفتی وجود داشته و ایشان این خدا را به این جهت نامگذاری کرده اند " .

تا آنجا که این کهترین پژوهیده ام در دیگر اقوام چنین خدائی یافت نشد .

 

16- می ری زیر (Me re ZIr) :

ایزد بانوی پرباری  کشتو کشاورزی و میوه ها و ..

برابر با « دمتر » یونانی می باشد .

 

و دیگر خدایان کاسیان که تنها از ایشان نامی بر جای مانده  :

17- باگاس (Bagas)  ، بوگاس (Bugas)

18- هالا (Hala) ، گولا (Gula)

19- رشنو(Rashnu) : که هم اینک در لرستان گروهی با این نام وجود دارند . شگرف اینکه این گروه  گویشی ویژه خود دارند .که تنها ایشان از ان اگاهند .و گفتن به آن را می توانند.

20- باگاس (Bagas) ، بوگاس ( Bugas )    :

که این واژه با واژه های « باگای » پارسی باستان و « بوگوی  » اسلاو کهن یکی می باشد . و در فارسی امروزه  « بگ » ، « بغ » گفته می شود . ناگفته نماند که هم اینک در جنوب غرب خرم آباد جایی به نام « بووآس » هست که بازمانده یک پرستشگاه بسیار کهن در آن دیده می شود . که پیشتر در باره آن سخن گفته شده است .

 

 

با یاری گرفتن و سود جستن  از :

 

1-     جلد 5 و 6  فرهنگ زنده یاد دکتر محمد معین *** امیرکبیر ** چاپ هشتم 1371

2-     ادیان و مذاهب جهان – جلد 1و2 – سید صادق بنی حسینی – 1372

3-     تاریخ جامعه ادیان – جان بی ناس – علی اصغر حکمت – چاپ سیزدهم 1382 بهار –علمی فرهنگی

4-     تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان –جلد نخست- سرور حمید ایزدپناه-1376-انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

5-     لرستان و قوم کاسیت (کاسیان) – محمد سهرابی –1376- افلاک

6-     آثار ایران- آندره گدار- ابوالحسن سرو مقدم – آستان قدس رضوی – 1366

7-     ایران در عهد باستان – جواد مشکور- اشرفی – 1363

8-     ایران سپیده دم تاریخ – جورج کامرون – حسن انوشه – علمی فرهنگی – 1365

9-     ایران از آغاز تا اسلام – گیرشمن – محمد معین- نشرکتاب- 1355

10- اوستا – گزارش جلیل دوستخواه

11- پیش از تاریخ در جنوب غرب ایران – فرانک هول – سکندر امان اللهی – اداره فرهنگ لرستان

12- شناخت هویت زن ایرانی – زهرا لاهیجی – مهر انگیز کار – روشنگر – تهران 1373

13- مطالعات جغرافیایی غرب ایران – دمرگان – کاظم ودیعی – چهر تبریز – 1339

14- هنر ایران دوره ماد ئ هخامنشی – گیرشمن – عیسی بهنام- علمی فرهنگی تهران – 1370

15- تاریخ ماد – دیاکونف- کریم کشاورز-