نیاکان ما - که همواره در پی ایجاد فرصتی برای گرد هم آمدن بودند - بسیاری از آیینها و جشنهای زیبا را برای ما به یادگار گزارند . آیینهایی که چنانچه به درستی و در جای خویش اجرا شوند ، می توانند ، فواید بسیاری برای جامعه و فرد دارند . و یکی از این کارکرده ، همانا کمک شایانشان به انسان در راستای ، رها سازی انرژی و احساسات درونی خود و به تبع آن ، حصول آرامش فکری و روانی فراوان می باشد .

علاوه بر این یکی از دلایل عمده ی تفاوت اقوام با یکدیگر همین مسایل آیینی - که خود بخشی از فرهنگ هر قوم هستند – می باشد . و این آیینها نقشی اساسی در هویت بخشی به یک قوم و مشخص نمودن حدود مرزهای فرهنگی آن قوم دارد .

اما شوربختانه ، در دوران کنونی بسیاری از این آیینها – آنهم به دلایل واهی و پوچ و بسیار بی سر و صدا و مظلومانه - به فراموشی سپرده شده اند . یکی از این آیینهای ، که در کل مختصات و نحوه و زمان برگزاری اش ، از معدود آیینهای مختص قوم لر می باشد ، همانا جشن « چهارشنبه ی آخر ماه صفر » یا همان « چارشمه سیری صفر » می باشد .

این جشن - که ذیلا به زمان و نحوه ی ، برگزاری آن خواهیم پرداخت - ریشه دراعتقادات کهن ایران باستان ، بویژه مراسم مربوط به آناهیتا ایزدبانوی آبها دارد . و « فال کوزه » ( فال کیزه ) ی ، آن – گذشته از زمان و مکان و اندک تفاوتهای موجود در جزئیات برگزاری اش - همانندهای بسیار پر رونقی در میان ارامنه ، زردتشتیان ، صابئین ، آسوریها و سکنه ی بعضی نقاط ایران همچون یزد ، کرمان ، اهواز ، اصفهان ، مازندران و ..  دارد .  

زمان برگزاری :

آخرین چهارشنبه ی ماه صفر ( برای نمونه امسال که سال 1385 هجری خورشیدی است ، یکبار در8 فروردین ماه و بار دیگر در 29 اسفند ماه برگزار می شود ) 

نحوه ی برگزاری :

مراسم این جشن ، همانند جشن چهارشنبه سوری بزرگ ( آخرین چهارشنبه ی اسفند ماه ، هر سال خورشیدی ) برگزار می شود . یعنی افروختن آتش و ...

این دو جشن در نزد لرها دارای یک مقام و اهمیت بوده اند . اما یک تفاوت میان برگزاری این دو آیین می باشد ، و آن اینکه در چهارشنبه سوری صفر ، افزون و پس از برگزرای مراسم چهارشنبه سوری بزرگ ، مراسمی به نام « فال کیزه » اجرا می گردد .

بدین نحو که ، عصر روز سه شنبه ، بوسیله ی پارچه ی سفید و پاکیزه ای ، دهانه ی  ، کوزه ی دهان گشادی ، که از چند روز پیش برای این امر در نظر گرفته و آنرا بخوبی شسته اند را می بندند .

سپس ، کوزه را زیر یکی از ناودانهای رو به قبله ی ، خانه قرار می دهند . چنانچه باران بیاید آب باران و چناچه آسمان صاف باشد و باران نبارد ، کسی بر بالای پشت بام رفته و مقداری آب که او دراطراف ناودان ریخته ، از طریق ناودان به درون کوزه میریزد . و در آن جمع می شود .

صبح روز بعد ( چهارشنبه ) هرکس که از خواب بر می خیزد ، پس از وضو گرفتن و نیت کردن ، پنهان از دید دیگران و از زیر پارچه  شی ای ، را به داخل کوزه می اندازد . و این کار تا یکساعت پیش از غروب ادامه می یابد .

سپس غروب روز چهارشنبه ، کوزه را به داخل خانه آورده و در میان جمع قرار می دهند ، و پس از آنکه همگی دورا دور آن حلقه زدند . لباسی ( که معمولا پیراهنی بلند و چادر زنانه ای قرمز  و یا زرد رنگ می باشد ) نو و تمیز را به تن دختر بچه ای که به سن بلوغ نرسیده می پوشانند . و دختر بچه به گونه ای که دامن و چادرش کاملا روی کوزه را بپوشانند ، بر بالای آن می ایستد .

پس از اینکه هفت بار سوره ی "قل هو الله ... " خوانده شد . دختر بچه دست راست خود را ، از درون پیراهنش رد کرده و پس از برداشتن درپوش پارچه ای کوزه ، دست خود را درون کوزه می کند و پس از به هم زدن اشیاء درون کوزه یکی از انها را م یگیرد و از کوزه بیرون می آورد ، و بدون اینکه کسی آنرا ببیند ، در زیر پیراهن نگه می دارد . پس از اینکار به حضار اعلام آمادگی می کند ، در این موقع هریک از افراد حاضر در آن جمع ، که نوبت اوست ، یک بیت شعر می خواند . پس از خوانده شدن شعر دختر بچه دست اش را از زیر پیراهن بیرون آورده و شی ای درون دست اش را به همگان نشان می دهد . بدین ترتیب شخص صاحب شی با دیدن آن در دست کودک و معنی و مفهوم شعر خوانده شده پی به جواب نیت فال خویش می برد . سپس شیی بیرون آمده ، در سینی یا ظرفی که کنار دختر بچه است گذارده می شود . و تا زمانی که شی ای در درون کوزه باشد این کار ادامه می یابد . و در پایان کار نیز هر شخصی شیی خود را از درون ظرف کنار دختر بچه بر می دارد .

اشعاری که در این فال بکار برده می شوند عمدتا از اشعار محلی بویژه اشعار مربوط به فال « چهل سرو » و بعضا اشعار فارسی می باشند .

 با اینهمه و تاسف فراوان این جشن و آیین زیبا در میان قاطبه ی مردمان لر ، به فراموشی سپرده شده است . و باز همان پرسش همیشگی ، " چه کسی باید برای زنده نگه داشتن این آیینها تلاش کند ؟ "

براستی چند بار از خود پرسیده ایم که :

" ما که از این آیینها آگاهیم ، چه میزان برای برگزاری آنها – حتی در خانه و میان اعضای خانواده ی خودمان – تلاش کرده ایم و می کنیم ؟؟؟؟ " 

و در پایان شاید بهترین زمان برای برگزاری « چارشمه سیری صفر»  ،همین  8 فروردین ماه ( فردا ) باشد . پس بیایید تا ، این آیین را ، حتی بقصد ساعتی دور هم جمع کردن خانواده ای که با هم در زیر یک سقف زندگی می کنیم هم که شده ، و در حد توان و امکاناتمان برگزار کنیم . مطمئنا لحظات زیبایی را برای خود و اطرافیانمان خواهیم ساخت . مگر نه اینکه یکی از هدفهای اینگونه آیینها و جشنها همین بوده ؟؟؟

لر - بختیاری - قوم - نقشه - خرم آباد - خرماباد خرمآباد خرمباد خرم اباد لرستان لرها لران خط لری لور قاضی اباد آباد

در پاسخ به نوشته ی نا آگاهانه

دوشنبه، 8 خرداد، 1385 ** 0:49

اگر ایران بجز ویران سرا نیست

من این ویران سرا را دوست دارم

 در پاسخ  به نوشته ی :

 هموطن گرامی زمان بی کرانه، ايران جاودانه

با توجه به اینکه سرزمین مادری و اصلی لرها در شمال از کرمانشاه شروع شده و در امتداد رشته کوههای زاگرس و در دامنه های شرقی و غربی این کوهها تا سواحل خلیج همیشه فارس ادامه می یابد . گستره ای ، به وسعت یک پنجم خاک کشور کنونی ایران ، سرزمینی مشتمل بر تمام خاک استانهای ایلام ، چهارمحال و بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و لرستان ، و حدود نیمی از استانهای کرمانشاه ، خوزستان ، هرمزگان ، همدان ، فارس ، و بخشهای قابل توجهی از استانهای اصفهان ، مرکزی و قم . سرزمینی که ، شوش ها ، پاسارگادها ، تیسفونها ،  هگمتانه ها ، نوشیجان تپه ها و دم سرخ ها ، ... در دل خود دارد .

علاوه بر منطقه ی ، فوق الذکر که سرزمین مادری لرها محسوب می گردد ، تعداد بیشماری از لرها در طی 500 سال گذشته ، به مناطق مختلفی چه در دورن مرزهای کنونی کشور ایران ( شامل بخشهای از استانهای قزوین ، کرمان ، گیلان ، مازندران ، گلستان ، خراسان شمالی ، خراسان رضوی یزد و تهران )  و چه در خارج از این مرزهای سیاسی ( در بخشهای از کشورهای ارمنستان ، عراق ، افغانستان ، تاجیکستان ، هند ، عمان ، چین ، پاکستان ، ترکیه ، رومانی ، سوریه ، بلغارستان ، آلبانی ، کرواسی و مصر ) ، کوچانیده و در آنجایها متوطن گردیده اند .

اینکه سرزمین لرها را تنها به استان لرستان ، کنونی محدود کنیم و یا تنها مردمان استان لرستان کنونی را لر ، بیانگاریم ، بیانگر اینست که یا ما معنی و تعریف علمی ( جامعه شناختی ) « قومیت » را نمی دانیم و یا چنانچه می دانیم ،  در باره ی قوم پر افتخار لر  آگاهی چندانی نداریم ، و چنانچه آگاهی داریم اهدافی در پشت  بیان اینگونه مطلبی نهفته است .

که در دو صورت نخست قضاوتی سطحی و ناآگاهانه و بدور از انصاف است ( و بنابر آنچه که بزرگان گفته اند " از کوزه ان تراود که در اوست " ،  بر گوینده و نویسنده اش خرده ی نیست ) و در غیر این صورت نمایانگر پنداری پلید و مذموم و مشمئز کننده و تنفر بر انگیز است .

 

فرموده اید : "... در شرايط فعلی شايد لرها تنها اقليتی باشند که مشکل قومی ندارند ."

 

با توجه به آنچه که درباره ی ، سرزمینهای لرنشین درون مرزهای کنونی کشور ایران گفته شد ، و با عنایت به جمعیت قریب به 14 میلیون نفری لرها ( بنابر آخرین سرشماری نفوس در ایران ، چیزی در حدود 20% جمعیت ایران ) ، لرها در درون مرز ایران ، از لحاظ جمعیت به هیچ وجه اقلیت محسوب نمی گردند . از لحاظ دینی نیز نمی توان لرها را در درون مرزهای کنونی ایران ، اقلیت انگاشت . چه اکثریت قریب به اتفاق لرها ( به جرات می توان گفت 99.99 % جمعیت ایشان )  متشرع به مذهب شیعه اند و شیعه دین رسمی و فراگیر ایران است .

و باز در اینجا نیز ، اینکه لرها را در ایران اقلیت بیانگاریم ، بیانگر اینست که یا ما معنی و تعریف علمی و سیاسی « اقلیت » را نمی دانیم و یا چنانچه معنی اقلیت را می دانیم ، در باره ی قوم همیشه سرفراز لر ، آگاهی چندانی نداریم ، و چنانچه آگاهی داریم اهدافی در پشت  بیان اینگونه مطلبی نهفته است .

که در دو صورت نخست قضاوتی سطحی و ناآگاهانه و بدور از انصاف است ( و بنابر آنچه که بزرگان گفته اند " از کوزه ان تراود که در اوست " ،  بر گوینده و نویسنده اش خرده ی نیست ) و در غیر این صورت نمایانگر پنداری پلید و مذموم و مشمئز کننده و تنفر بر انگیز است .

 

با اینهمه در اینکه لرها - برعکس بسیاری دیگر از اقوام - همواره خود را یکی از اقوام ایرانی شمرده اند . و هرگز سرزمین ایران را برای رسیدن به امیال و آرزوهای شخصی خویش لگد کوب سم اسبان نکرده اند ، جای هیچ شک و شبه ای نیست . نگاهی کوتاه به قدرت اقتصادی و نظامی این مردمان در دورانهای گذشته ( تا پیش از 150 سال گذشته ) و نیزحماسه های که این قوم آزاده در هماره ی تاریخشان برای سیانت و پاسداری از کیان ایران نموده اند و سنجش ، بی طرفانه و دقیق ، صلح طلبی و آرامش خواهی این مردمان با دیگر اقوام هم عصرشان نشان دهنده ی ، شیوه ی حکومت سیاسی آزاد و قناعت و مناعت طبع و نوع دوستی ایشان است .

و کاملا طبیعی است ، اگر مردمانی  که در ایران نقشی به ماندگاری و دیرایی نقشهای هومیان و آیا پیر و ... و سابقه ی درخشان تاریخی به درازنای خلقت بشر دارند و نخستین رام کننده ی گیاهان و حیوانات ، نخستین ساکنین و شهرنشینان آریایی ایران زمین ، نخستین سازنده های دست افزارهای فلزی ( صنعتگران ) ایران زمین ، نخستین فاتحان ایرانی بابل ، نخستین بنیانگذاران شاهنشاهی (همچون کاسیت ، ماد ، هخامنشی و .. ) در ایران هستند . ( برادر هموطن ! شنیده ام آنجا که شما هستید و اکثر کلانتری هایش هم انگاری دست جناب سرهنگ های اهل لرستان است ، از جمیع نعمتها متنعم است ،  و یک گوشه اش ساختمان بزرگی به نام موزه ی ملی است ، می گویند بسیاری از دست ساخته های پدران آن جناب سرهنگها و بقیه ی برادران همتبار من در آنجاست . ولی  ژستش را دیگران می گیرند و حق السیاحتش را به جیب می زنند . ما که پای آمدن و جیفیه ی دنیا نداریم ، اما حیف است شما که هروز در کلانتریهای شهرتان با جناب سرهنگها دم خور و شاید هم دل خورید ، دیداری هم بکنید از صناعت اجداد ایشان ) .

قوم لر ، قومی که ، فرزندانی اسطوره ای همچون آرش کمانگیر ، کاوه ی آهنگر ،بیژن و ... و سرداران بزرگ تاریخی همچو آریو برزن ، هرمز هرمزان و همرزم ورجاوندش ، پیروز پیروزان ( ابولولو) ، والی لرستان ( فاتح بغداد در زمان جنگهای ایران و عثمانی که فتحش منجر به عقب نشینی ترکان عثمانی و بیرون آمدن تبریزیها از محاصره ی برادران ترک عثمانیشان شد ) ، سرادر آقا خان و کریم خان زند ( سرداران بختیاری و لرستانی فاتح کابل و رهاننده ی ایرانیان از دست افغانها ) ، لطفعلی خان زند ، سردار اسعد بختیاری ( برادر هموطن مرکز نشین !  شما که بچه ی ناف دارالحکومه/ پاتخت هستید ، به گمانم حتما نام انقلاب مشروطه را شنیده باشی ) ، رئیسعلی دلواری ، آيت الله بروجردی ، مهرداد اوستا ، باباطاهر عریان ، میر رضی الدین آرتیمانی ، فایز دشتستانی ، باباخوشین ، پژمان بختیاری ، داراب افسر بختیار و ... را به ایران زمین و جهان معرفی نموده اند .

به فرموده ی شما ،

"... همچنان از وفادارترين گروهها قومی به وحدت کشور ...." و ".... تنها اقليتی باشند که مشکل قومی ندارند.... " .

و با به جان خریدن بسیاری از سختی ها و تحمل نمک ناشناسیها و چشم سفیدیها و حق فراموشیها و تحقیرها و توهین ها ، همه ی هست و نیست خود را برای پاسداری از فرهنگ و مرز و بوم ایران زمین در طبق اخلاص بنهند .

این امری بدیهی است  که قومی ایرانی ، همچون لرها ( که دست کم نقشی به ظرافت و تاثیر گذاری ی برنزهایش ، و استواری شیرهای سنگی و ماندگاری حجاریهایش در ساختن ساختمان فرهنگ ایران زمین دارد ) ، خود را همیشه ایرانی بداند و به ایرانی بودنش ببالد . قومی که ریشه در خاک این سرزمین دارد ، ریشه های که عمر هر یک به هزاران سال می رسد . جای هیچ تعجبی نیست اگر قوم لر نه تنها از وفادارترین ، بلکه از وفادارترین قوم ایرانی به حفظ وحدت و تمامیت قومی و عرضی مرز و بوم و مام میهنش ، ایران همیشه همچو جانش باشد .

تعجب آنجاست که قوم لر ، با حق فراوانی که بر گردن تمامیت ارضی کنونی ایران دارد ، همچو بسیار از سلم ها و تورها ، شغاد وار در پی ریخت خون برادر باشد .

قوم لر ، قومی که در بسیار بارهای دست درازی دشمن اهریمن خو ، به مرز و بوم ایران زمین ، ( و دقیقا در تمام آن زمانهایی که بسیاری از سود جویان و خودپرستان ، آسوده طلب و راحت خواه ، بزدل ، یاوه گوی ، یاوه سرا ، در پس پشت هزاران نه توی فرار و جان به در بردن بودند و با این کارشان - باز هم آگاهانه یا ناآگاهانه - یاور دشمن دژخیم بودند ،)  تا آخرین قطره ی خونش را سیاووش وار در ره عشق اش به میهن برخاک ایران زمین ریخت ، و در برابر تیر سینه سوز تا استخوان رونده ی دشمن ، سینه سپر کرد . تا مبادا تیری از تیر های دشمن بر تن برادرهای پشت درخت ترس پنهان شده اش بنشیند .

قوم لر ، قومی که قرنهاست ، صبورانه و بی شکوه ، زخمهای کهنه و سرنبسته دشمن ناپاک را بر سینه ، و زخم خنجرهای شغادها را بر گرده ، تاب آورده و ایستاده و خواهد ایستاد .

 

برادر هموطن !

و باز هم در اینجا می گویم ، اینکه ما از ایران دوستی و میهن پرستی و وحدت خواهی لرها و اینکه نه تنها در شرایط کنونی بلکه در همیشه ی تاریخ اش ، در شگفت باشیم ، بیانگر اینست که یا ما معنی و تعریف « ایران دوستی و میهن پرستی و وحدت خواهی » را نمی دانیم و یا چنانچه معنی اش را می دانیم ، در باره ی قوم همیشه ایرانی لر ، آگاهی چندانی نداریم ، و چنانچه آگاهی داریم اهدافی در پشت  بیان اینگونه مطلبی نهفته است .

که در دو صورت نخست ...

 

فرموده اید :

" آقای کروبی مشهورترين لر در حکومت هستند. البته الان که ديگه در حکومت مسئوليتی نپذيرفته اند و رهبر حزب اعتماد ملی هستند. شجاعت و هوش و حافظه فوق العاده ايشان احتمالا از خصوصيات مشترک خرم آباد و بروجرد است. "

" يه رقابت قديمی بين خرم آباد کوهستانی و بروجرد دشتستانی وجود داره. تعداد زيادی از دوستان آشنايان بنده خرم آبادی و بروجردی هستند و شنيدن داستانها رقابت های آنها جالب است. ..."

برادر هموطن !

شما چند بار شهرهای بروجرد و خرم آباد و ... را مشرف به خاکساری قدوم مبارک نموده اید . چون بسیار عالمانه و آگاهانه ، خصوصیات مردمان این شهرها را بیان داشته اید !!!!!!!

و یا چرا شما دقیقا در هنگامی که مساله ی کاریکاتور آقای مانا نیستانی و هم وطنان اذری رخ داد به فکر نوشتن این مطلب عالمانه افتادی ؟؟؟

... از ماجرای مانا نیستانی نا آگاهیم  و یا چنانچه آگاهیم ....

 

شما که دیدن این رقابتها ( که تنها ساخته و پرداخته ی ذهنهای تفرقه بیانداز و پول به جیب بزن باشد ) تنها و تنها ، برایتان مایه ی خنده و سرگرمی است ، رقابتی که محصول افکار پلید امثال سالارالدوله ها و ظل السطانها در ، میان برادران من است . اختلافاتی که 4 لنگ را به جان 7 لنگ انداخت ، بویر احمدی را در برابر بختیاری نهاد ، بیرانوند را در برابر حسنوند ، ملایر را دشمن نهاوند کرد ، بروجرد را رقیب خرم آباد و .....

 

من در اینگونه موارد از آنها که شاید در میان ما لرها به علت لر نبودنشان بیگانه باشند شکایتی ندارم ، من از برادران خود ، می نالم .

برادران راه دور نرویم ، در همین مورد بخصوص ، که برادر هموطنمان فرموده اند ، مگر نه اینکه نیمی از بروجردیها  ،  بیرانوند هستند و بیرانوند ها یکی از بزرگ ترین طوایف لر کوچک ؟؟؟

مگر نه اینکه در خرم آباد راسته بازار بروجردیها داریم ، مگر نه اینکه هریک از ما خویشاندانی بروجردی و خرم آبادی داریم ؟؟؟؟

مگر نه اینکه زلزله ی اخیر تن و خانه های ما (الشتریها ، بروجردیها ، تویسرکانیها ، درودیها ، خرم آبادیها ، کنگاوریها ، ملایریها ، نورآبادیها ، نهاوندیها و... ) را لرزاند ، نه مال و خاطر و دل حضرات .... 

مگر نه اینکه سال گذشته نونهالان بختیاریمان به علت کمبود امکانات ، طعمه ی حریق شدند .

 مگر نه اینکه بارندگیهای زمستان اخیر باعث ریزش کوه و رانش زمین ، و جاری شدن سیلهای بنیان برکن ، در چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویر احمد و لرستان و ایلام و خوزستان و ... شد .

اما در دل حضرات آب هم از آب تکان نخورد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برادران همتبار هیچ گاه به این اندیشیده اید که :

چرا تاریخ به ناگهان – حول و حوش زمانی که نخستین چاه نفت خاورمیانه در نقطه ای از سرزمینهای لر نشین ( همین مسجد سلیمان فراموش شده را می گویم )  در حال کشف شدن و استخراج بود - در باره ی لرها  سکوت اختیار کرد ، جای درنگ بسیار دارد ، و جالب اینجاست که از همین سالهای افروخته شدن مشعل نخستین چاه نفت خاورمیانه ، ستاره ی بخت و اقبال ما لرها هم رو به خاموشی می گرود .

( برادر هموطن !

بگمانم نیازی به یادآوری نباشد که ، نفت همان ماده ی سیاه و بد بویی است ، که در ابتداء سالهای سال روشنگر دشت سر چراغ بسیاری از شاهان ظالم و مستبد و وطن فروش بود .

و پس از ملی شدنش نیز ، تامین کننده ی هزینه ی ورود و ساختن و راه اندازی ، و نیروی گرداننده ی بسیاری از کارخانه های بزرگ و کوچک در اقصای بلاد دور از چاههای نفت ، که متاسفانه حتی آب آشامیدنی شان را هم از چشمه های زلال سرزمین لرها بدست می آورند و چیزی بجز مارمولک و شنهای شور بیابان ندارند ، گردیده  .

نفت همان ماده ی بد رنگ و بد بو که پیش برنده ی ، پیشرفت بسیار کسان شده و لرها نه رنگ آن را دیده اند و نه طعم ثروتهای باد آورده اش را چشیده اند . راستی می گویند تهران ، همان شهر آبا و اجدادی همهی پاتخت نشینها ، به یمن این برکت بسیار معمور و مسرور است ، راست میگویند ؟؟؟؟ )

 

غریب نوازی همیشه در میان ما پسندیده بوده و هست ، اما آیا غریبه پرستی درست است ؟؟؟ آیا استخفاف بی دلیل برادر برای شادی دل مهمان سزاوار است ؟؟

 

برگرفته از روزنامه ی لور

 

لر - بختیاری - خرم آباد - شهرکرد ـ خوزستان - لک ـ قوم ـ لرستان - لرها - لران - نقشه