تبليغاتX
خرم آباد = خورموه - من نیستم، خرم آباد هست با همه ی ...
تبليغات X

خرم آباد = خورموه

دسته به وء دسم ...

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی ...

ین موقعه ی شب، در بستر خفته همی بودمی، خاطرم آمد خیل خلیلی از دوستان پر محبت ام، می گویند که احد نیستی، کم رنگی، invisible هستی، و از این قسم احوال پرسی ها، دیدم که مروت نبود و مردی، کین همه لطف را بی گفت بنهادن، به چشمی بر هم زدن خدنگ ز خواب جسته، هراس ز جای خاسته، کورمال کورمال دکمه ی پاور خواسته و جُسته، ویرایش متنی نو را در پرشین بلاگ آراسته نمودمی به دین سان:

قابل عرض آنکه هستیم زیر سایه تان می چرخیم. حرفی اما برای گفتن نداریم، یا آنچه من برای گفتن دارم خریدار ندارد. چون حرف هایم، این روز ها بیشتر از جنس حقیقت تلخ زندگی در شهر خرم آباد و تماشای مرگ تدریجی و سریع عشق ام است. حرفی هم اگر از تحقیق های پراکنده و مجموع ی روی هم افتاده ی کنج اتاق و سر میز باشد، اگر از دست مخارج زندگی خارج شود، پس پشت بغض های در گلو فشرده محبوس شده و رخصت و فرصت ابراز وجود نمی یابد.

نیک می دانم و ناگفته هویداست، عشق من ار بمیرد، مرا بر آتش آه و برِ دود فسوس می نشاند، وزین معشوقه مردن هیچ ککی کسی از بیخبران شرب و عیش مدام ما را نمی گزاند. البته چنانچه عیاذبالله، زبانم لال، ناله و فغان سر دهم و بنویسم فلان درد هست و این از بی کفایتی ی بهمان مسئول، بی مسئولیت است، کک در تنبان های گران قیمت انباشته از رخوت بسیاری می افتد و این کک ها چنان ولوله ای در چین و ماچین می اندازند و جوششی در چرخ بلند، که رگ قدرت هواخواهان به جوشش د می آید و منِ نحیف را قدرت پاسخ به پرسش های اینچنین و آنچنان، صاحبان تبنان ها، در تن نمی ماند.

با این که من اینجا کمتر می نویسم، اما گمان مبرید که نیستم، هستم، و اما اگر

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی پیاده رو های هر روز خاکی و گلی تر شونده اش.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی پیاده رو های پر از زباله ی همشهریان جدید تر ک و تتر و تازی و فارس و کرد و .... غیر لرم که آمده اند تا جیبی فربه کنند.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی پیاده روهای پر از همشهریان قدیمی و بیکارم.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی پیاده رو های پر از بساط دست فروشان اش.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی پیاده رو های سابق و ویترین مغازه های کنونی.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی پیاده روهای هر روز ریش خیش و شخمی جدید اش.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی بلوارهای هر روز به نابودی رونده اش.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی خیابانهای همچون جگر زلیخایش.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی همشهریان منفعل و تن پرور و راحت طلب و بی مطالبه ام.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی آنانی که می بیننداش ام دوست اش نمی دارند.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی آنانی که مانده اند تا از پشت کوه ها کسی بیاد و طرحی نو در اندازد.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی خاطرات و ساختمانهای کهنی که اینک دیگر نیستد. شهر بی تاریخ من.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی بد منظره گی های اطراف بزرگ ترین جاذبه ی توریستی اش.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی دردها، غم ها، رنج ها، زخم ها و دل تنگی هایش.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی افتخاراتش در کتاب خانه ها که زیر غبار از خودبیگانگی و بیگانه زدگی ی ساکنانش می پوسند.

من نیستم، خرم آباد هست با همه ی نداشته ها و از دست رفته هایش.

من نیستم، خرم آبادهست با همه ی مدیران بی لیاقت و بی شهامت و بی همیت و بی دانش و بی مسئولیت و نا مدیر اش.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط احد رستگار فرد (س . آ )  |