خرم آباد = خورموه

دسته به وء دسم ...

گویش لری !!!!

ساعت 2:14 - شنبه، 16 تير، 1386

پیرو آنچه در جستار « لر پژوهی ، عشق .... » گفته همی آمد . بر آنم تا در رشته نوشتارهای - هرچند پراکنده و گاه به ناگاه - در حد توان و اندوخته ی اندکم ، به شناساندن و بررسی ی کتابها و برخی نوشتارها  که به مقوله ی لر پژوهی پرداخته اند ، بپردازم .

آغازین نوشتار این رشته نوشتارها گذر و بررسی ی مختصری است ، بر کتابی که نگارنده ی آن در پی " برخورد با برخی کلمات لری در" شاهنامه ی فردوسی  " به فکر این " می افتد که خط جدیدی برای محققین علوم ادبی هم استانی [لرستانی] در جهت پژوهش درباره زبان و گویش های اصیل را باز " کند . (صفحه ی 7 همین کتاب )

بنابر آنچه که در صفحه ی سوم این کتاب می خوانیم می بایست نام آن ، " گویش لری از منظر شاهنامه فردوسی با ضمیمه اسامی " و " به قلم مهندس حاجی رضا خدا بخشی " و ناشراش " مؤسسه انتشارات دارالنشر اسلام قم " باشد .

و البته بنابر اطلاعات ارایه شده در در صفحه ی چهارم آن ، که گویی شناسنامه ی این کتاب نیز می باشد ، ناشرش " مرکز انتشارات دارلنشر اسلام قم " و نام کتاب " گویش لری " می باشد ، که مجلدی است در قطع رقعی و مشتمل بر 48 صفحه ، که با شماره شابک" 9-003-475-964 " به ثبت رسیده است .

آنگونه و تا آنجا که دانش و آگاهی هایم می گوید ، آقای بخشی عشق وافری به لر پژوهی -  بویژه لرستان شناسی – دارد . بنابر آنچه که بیشتر کارهای ایشان دیده ام . می توان ایشان را یکی از فعال ترین پژوهندگان حوزه ادبیات بومی لرستان دانست که نخواسته است بی اعتنا از کنار آنها بگذرد .

مجلد حاضر - هرچند که همچون هر کار دیگری عاری و بدور از نقصهایی نمی باشد اما - بابی نو را بر روی مشتاقان ادب لرستان گشوده است . قضاوت در مورد این کتاب کار دشواری است .زیرا نگارنده آن " بدلیل جلوگیری از حجیم شدن کتاب و کاهش هزینه فقط لغات "  های ، را فهرست وار و بدون هر گونه توضیح و تفسیر و حلاجی در پی هم نوشته اند . البته شاید نگارنده " لدی الضروره خصوصا جوانان اهل علم و دانش پژوه بیشتر در جهت ریشه یابی و تطابق تاریخی آن " (صفحه ی 8 همین کتاب ) دست به چنین کاری زده است . با اینهمه می دانیم و بسیار نیکوتر است که مسایل پژوهشی با صرف وقت و هزینه و دقت بیشتر و بدور از هرگونه شتابزدگی و مصلحت اندیشی گرد آوری و نشر شوند . متاسفانه این شتابزدگی به وضوح و روشنی  - بخصوص در جمله بندیها - در سرتاسر این کتاب به چشم می خورد ف و نمونه های آن بسیار است .

نگارنده این کتاب را با مقدمه ی سه صفحه ای در چگونگی نوشته شدن آن آغازییده ، و پس از آنکه در دیباچه ای دو صفحه ی گویا به " گویش لری " می پردازد ، در یک صفحه و تحت عنوان "احساس خطر"  به بیان دغدغه های فرهنگی اش و لزوم ضرورت توجه و جمع آوری و حفظ و حراست از" از لهجه های محلی و قومی و خصوصا لهجه و گویش های بنیادی در معرض تهدید اختلاط ، استحاله و محاق " که " نمادهویت بنیادی ما هستند " (صفحه ی 11 همین کتاب ) می پردازد . بعد از این در دو صفحه تحت عنوان "زبان لری" به بررسی دسته بندیهای زبان لری از "نظر زبان و لهجه" ( همان ) می پردازد . در پی اینها بخشی بی عنوان که گویا همان فهرست مختصر شده ی لغات مورد نظر نگارنده و هسته و بخش اصلی و هدف تالیف کتاب می باشد ، و بیشترین وقت نگارنده را به خود تخصیص داده ، در بیست و دو صفحه آمده است . به نظر می رسد که بخش پایانی فصل نخست کتاب ذیل عنوان " توضیحات " در دو صفحه و به مدد جدولی مشتمل بر 45 واژه لری و تطبق آنها با معادلهای " زبان فارسی خالص "( به کار رفته در شاهنامه ) هریک سعی در بیان برخی قوانین " تغییر اعراب " ، "حذف" و "مخفف " سازی و ... مابین معادلها دارد . فصل دوم کتاب تنها یک بخش را در بر می گیرد . در بخش "اسامی افراد موجود در شاهنامه فردوسی " پس از توضیحی یک صفحه ای درباره ی دلیل رواج ، و رایجترین نامهای شاهنامه ای در میان عشایر و علت جمع آوری این نامها در بخش جاری فهرستی از 184 نام ( دخترانه و پسرانه ی ) شاهنامه ای در سه صفحه ارایه شده . در پایان کتاب نیز ، نام تنها منبع مورد استفاده این کتاب ذیل عنوان " منابع " قید گردیده است .

این کمینه ، ضمن احترامی که برای عشق آقای خدا بخشی به فرهنگ لری و سپاس و قدر دانی فراوانی که از تلاش ایشان در حفظ و گسترش آن دارم . اما نکاتی در این کتاب ایشان دیدم که بنابر فرموده ی خود ایشان که فرموده اند " نقد منصفانه و منطقی شما مکمل کارهای آتی من " می باشد . بدور از ارادتمندی دیدم که آنها را بیان نکنم .

اشتباه تایپی یکی از رایج ترین مواردی است که در همه ی متنها وجود دارد ، و هرچه قدر که متنها طولانی تر می شوند این اشتباهات فزونتر می گردند . البته متنی ارجمندتر است که توجه و دقت نگارنده و ویراستار و ... اش را با هرچه اندک تر شدن اینگ.نه از اشتباه نشان دهد . و البته دوری از اینسان اشتباهات برای متنهای مختصرتر ، بیشتر متصوراست . متاسفانه این مورد در کتاب بیداد می کند . یه نمونه آن نام نگارنده است که در روی جلد " مهندس حاج رضا خدا بخشی " و در صفحات سوم و چهارم آن ، " به قلم مهندس حاجی رضا خدابخشی" و در صفحه هشتم در پایان مقدمه " حاجی رضا خدا بخشی " آمده است . اینکه آیا مصلحت و اغماضی در کار بوده و یا سهوی و بی دقتی رخ داده است را ، الله اعلم .

 گذشته از اندیشه ی نه چندان دور از ذهن و تکراری ی ، تشابه برخی واژگان معمول امروز لری با واژگانی که در شاهنامه به کار برده شده اند ، خواننده ، پس از مطالعه این کتاب ، در هیچ یک از بخشها ، با هیچ گونه داده یا نظریه ی نوینی روبرو نمی شود . و همانگونه که پیشتر نیز گفته شد آنچه که خواننده در صفحات گنجانیده شده در میان دو جلد می بیند ، تا می بیند فهرستی آشفته و با تعجیل ، سر هم بندی شده از کلمات است و بس . این نقیصه این فکر را در ذهن متبادر می کند ، که شاید این کتاب ماحصل اندیشه ی است ، که تنها به انجام دادن کاری – در هر سطحی از کیفیت اما در کمیتی مشخص – می نگرد .

مورد دیگری که می توان به وضوح آنرا در این کتاب مشاهده کرد ، و بسیار هم مهم است ، عدم شناخت درست و علمی ی نگارنده از تعریف زبان و گویش و لهجه و کلا مباحث زبانشناسی و زبانشناختی است . وی حتی تفاوت زبان ، گویش و لهجه را نمی داند . تاریخ و سرگذشت و ساختار آوایی و ... زبان فارسی را –  که مدعیست " اغلب زبان شناسان از این گویش و لهجه [ زبان لری ] با نام فارسی شکسته یاد می کنند "  ( ص 9 ) -  نمی داند . از فتوای کتاب می توان به روشنی دریافت که حتی از زبان مادری خود -  لری -  هم اگاهی چندانی ندارد ، یا اگر دارد از حد حفظ کردن واژگان فراتر نمی رود . وی یک جا از زبان لری با نام گویش (ص 9 و 10 و... ) و جایی دیگر با نام لهجه ( ص9 و 12 و ...) و جایی هم با نام زبان(ص 12)  یاد می کند . ای کاش ابتداء نگارنده ، دست کم ، در ذهن خود تکلیف زبان ، گویش و یا لهجه بودن لری را مشخص می نمود و در طول کتاب از آن با یکی از این نامها یاد می کرد . ای کاش نگارنده می دانست که لری به دلایل کاملا علمی ( مانند تفهیم و تفاهم ) و به گفته زبانشناسانی همچون ارانسکی ، آنوبی ، امان و لویمر و ...  یک زبان است و برای زبان بودن نیازی به داشتن خط و کتابت و یا حمایت یک قدرت سیاسی و اقتصادی و نظامی نیست . ای کاش نگارنده می دانست که " لری عموما از گروه زبانهای ایرانی جنوب غربی " (ص 9 ) نبوده بلکه همواره در این گروه زبانی جای دارد و بعد از زبان فارسی مهمترین زبان این گروه است . ای کاش می دانست ، با آنکه لری و فارسی در یک گروه اند و طبعا خاصیتهای مشترکی نیز دارند اما ، ساختار واژه ، نظام هجایی و آوایی و ساختار و ... زبان لری بسیار با ساختار واژه ، نظام هجایی و آوایی و ساختار و ... زبان فارسی تفاوت دارد . برای نمونه ای کوچک جدول زیر را ببینید .

مقایسه ی نظام هجایی زبانهای لری و فارسی

ردیف

زبان لری

زبان فارسی

نظام هجایی

نمونه

نظام هجایی

نمونه

1

CV

با

CV

با

2

CVV

بوه (پدر)

---

---

3

CVC

دار (درخت)

CVC

بال

4

---

---

CVCC

گفت

 

صامت = C

 مصوت V =

ای کاش نگارنده می دانست که فارسی امروزی ، فارسی دری ، فارسی میانه ، فارسی باستان و .... با هم تفاوت دارند . و البته ممکن است زبان لری و زبان فارسی ، ضمن حفظ شخصیت و هویت مستقل خود ، دختران یکی از این زبانها باشند . ای کاش نگارنده می دانست ، شاهنامه " سند معتبر لسانی " ی زبان فارسی است ، و زبان لری یا هر زبان - ایرانی ی - دیگری برای یافتن "هویت و اعتبار " و نشان دادن "قدمت " خود نیازی به داشتن " ریشۀ عمیق در شاهنامه " ندارد (ص 13) . از سویی دیگر هیچ مدرکی از زبان لری ، هم دوره با شاهنامه وجود ندارد که بتوان آنها را با هم سنجید . البته منکر ارزش تطبیقی ی شاهنامه در پژوهشهای زبانشناسی ، آنگونه که برای زبانهای هندی و یا زبان ارمنی و ... وجود دارد ، نمی شوم . ای کاش نگارنده می دانست که زبان لری هم مانند هر زبانی برای خودش لهجه ها و گویشهای دارد . اما زبان زیبای لکی با آنکه زبان ارتباطی ی خیل عظیمی از لرهاست ، ولی گویش و یا لهجه ای از زبان لری و یا هر زبان دیگری نبوده و نیست . بلکه خود زبانی مستقل است . اما اذعان دارم که "متاسفانه مانند سایر خصایص و زیبایی های انسانی و طبیعی لرستان برای کشور ناشناخته اند " . در این بخش جدولی تطبیقی نیز ارایه شده ، که باز هم همچون دیگر موارد بدون دقت و شاید از روی حدس و گمان واژگانی دران گمارده شده است . تا شاید مطلبی را اثبات نماید . ( مانند : می خواهد ، مئ حا ، مُخا (به اشتباه مِخا) ، ایخا : ص14 ) .

مورد دیگری که شایان ذکر است بخش اصلی و حجیم ترین بخش کتاب است . در این بخش که به ترتیب حروف الفبای فارسی چیده و بخش بندی شده است ، در ذیل هر یک از حروف فارسی پس از درج یک یا چند بیت از ابیات شاهنامه – که گویا تنها به دلیل وجود کلمه ی ذیل آن آورده شده – چند کلمه بدون هیچ توضیحی در چند ستون ارایه گردیده است . و تنها وجه اشتراک انها حرف آغازین آنهاست که با حرف مشخص کننده گروه یکسان است . البته ب راین زیاد خرده ای نیست ، بلکه خرده بر واژه یا واژگانی است ، که یا بصورت بدون مرجع آمده اند ( مانند : پا در ص19) و یا آنها که بصورت منفرد و با مختصر توضیحی در مقابلشان در زیر یک بیت آمده اند . چه آنچنان که می باید این واژگان لری هستند و به همان نحو هم در شاهنامه استفاده شده اند و یا برعکس . ایراد این مورد در اینجاست که اکثر قریب به اتفاق کلمات انتخاب شده فارسی هستند . و تلفظشان با تلفظ کلمه معادل آنها در زبان  لری بسیار متفاوت است . برای نمونه جدول زیر را بنگرید .

ردیف

زبان لری

 ( لهجه خرم آبادی )

زبان فارسی (معیار )

واژه جمله توضیحی مقابل آن در کتاب

1

bar

bahr

bahr

سهم

2

tofes

betofid

betofid

بغرید

3

ehvo

eyvan

eyvan

طاق منتهی به حیاط در معماری سنتی ایران

و نیز کلماتی که سعی شده تا برای آنها در زبان لری معنی تراشی شود . ( مانند : ساقی ص 27 ، که اصلا واژه ای است ، از زبان عربی و نه واژه ای از  " اصیل فارسی " ) . و بسیار چیزهای از این دست .

در بخش دو صفحه ای "توضیحات" ، آن دلایل و قواعدی که برای ، به هر نحوی ، یکسان نشان دادن واژگان امروزی و زنده زبان لری با معادلهایشان در شاهنامه ساخته شده اند ، و آن کلماتی که تنها برای پر کردن جدول انتخاب شده اند ، مجموعا وضع بسیار اسف باری را به بار آورده اند ، که این مقال را مجال بررسی آنها نیست . اما ذکر این نکته که متاسفانه آقای خدابخشی ، بازهم تحت تاثیرهمان تفکر ( " اغلب زبان شناسان از این گویش و لهجه [ زبان لری ] با نام فارسی شکسته یاد می کنند "  ( ص 9 ) ) گمان کرده اند که اصل کلماتی که در زبان لری استفاده می شوند ، از زبان فارسی بوده و تنها شکسته شده اند . به بیان دیگر مبدا و منبع بسیاری از واژگان زبان لری از زبان فارسی می داند . با آنکه منکر نفوذ و هجمه ی بسیار زیاد واژگان از زبانهای دیگر بویژه زبان فارسی ( آنهم به دلیل داشتن و راسانه های بسیار و سیاستهای زبانی ) به زبان لری نیستم ، اما این پندار بسیار نادرست که واژگان لری را شکسته واژگان فارسی بدانیم .

با آنکه گفتنیها در باب زبان لری و این کتاب بسیار است . اما خلاصه آنکه :

بسیار بهتر است که یا کاری انجام نشود و یا چنانچه انجام می شود با بالاترین دقت و آن هم توسط اهل اش انجام شود . چه به قول شاعر " نه هر که سر تراشید قلندری داند " .

هریک از نقایص و اشتباهات برشمرده فوق ، چه از روی مصلحت و چه از روی سهو ، و به هر دلیلی که باشد ، ضایع کننده ی یک اثر پژوهشی و نازل ارزش آن می باشند . و ارایه یک پژوهش با کیفیت حتی متوسط و پایین تر ، چیزی جز پایین ، کم و اندک دانستن دانش و درک خواننده ، توسط نگارنده ، نیست . و این یعنی توهین به شعور خواننده .

به هر روی ، و بدور از هر گونه رو دربایستی و تعارفهای کلیشه ای ، فرهنگ و زبان و تاریخ و ... هر گروه و قوم و ملیت و امتی بسیار ارزشمند تر از آن است که با دوستیهای نا آگاهانه به سخره و استیضاح گرفته شود و بر زمین کوبیده شود .

"عیب می جمله بگفتی حسن اش نیز بگوی "

 با همه ی آنچه که گفته شد ، این کتاب عاری از محاسن نیست ، چه به هر روی برای آن زحمتی خرج شده و هزینه ای صرف گردیده ، و هر چه که چنین باشد ارزشی دارد ، که همه آنها به جای خود ستودنی و قابل احترام تشکر است . با امید آنکه هرچه بیشتر از پیش ، شاهد دقت نظر بیشتر همه ی هم تباران لر در تهیه و انتشار پژوهشهاشان باشیم .

خورموه = خرم آباد : http://khormoa.persianblog.ir/ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط احد رستگار فرد (س . آ )  |